روش ترامپ و چالشهای آن در سیاست خارجی
لارنس فریدمن، استاد بازنشسته مطالعات جنگ در «کینگز کالج» لندن، به بررسی روشهای مدیریتی و سیاسی دونالد ترامپ پرداخته و تأکید میکند که یکی از مشکلات اصلی رویکرد ترامپ در سیاست خارجی، عدم توجه کافی به زمان و دقت در فرآیند حل مسائل بلندمدت است. به عقیده او، ترامپ با تکیه بر روشهای کوتاهمدت و سریعالتأثیر که بیشتر بر مبنای لافزنی و فشار به دیگر کشورها است، در پی دستیابی به نتایج ملموس و پایدار در عرصههای مختلف سیاسی و اقتصادی نیست.

اعتماد به روشهای ناپایدار
فریدمن معتقد است که ترامپ در بسیاری از موقعیتها به جای تحلیل دقیق و ارزیابی واقعیتها، به شعارها و لافزنیهای خود تکیه میکند و تصور دارد که با تهدید و فشار به دیگران میتواند به راحتی به اهدافش برسد. او به این نکته اشاره میکند که این نوع رویکرد، که بهطور مکرر از سوی ترامپ در مسائل بینالمللی مشاهده شده است، ممکن است در کوتاهمدت نتایج قابل توجهی به دنبال داشته باشد، اما در بلندمدت نمیتواند راهحلهای مؤثر و پایدار برای مشکلات پیچیده جهانی ارائه دهد.
نتیجهگیری از نقدها
نقد فریدمن به روش ترامپ بر این نکته تأکید دارد که موفقیت در عرصه سیاست خارجی و بینالمللی نیازمند دقت، تحلیل مستمر و برخورد واقعبینانه با مسائل است. در حالی که لافزنی و اعمال فشار در برخی موارد ممکن است موقتا به دستاوردهایی منجر شود، اما در نهایت، رویکردی که بر مبنای ارزیابی دقیق از وضعیتها نباشد، نمیتواند به نتایج بلندمدت و پایدار برسد.
عدم توجه به مشورتهای تخصصی
یکی دیگر از نقدهایی که فریدمن به ترامپ وارد میکند، عدم توجه او به مشورتهای کارشناسان و مشاوران خبره است. به نظر میرسد ترامپ در بسیاری از تصمیمگیریهای کلیدی به مشورتهای تخصصی توجه نمیکند و خود را بیشتر از آنچه که باید در مرکز توجه قرار میدهد. این امر باعث میشود که سیاستهای او گاهی فاقد دقت و عمق لازم باشند.
تکیه بر فشار به جای همکاری
ترامپ در روابط بینالمللی خود به جای تلاش برای ایجاد همکاریهای پایدار، عمدتاً بر فشار و تهدید تکیه میکند. این رویکرد نهتنها باعث ایجاد تنشهای بیپایان میشود، بلکه در درازمدت به کاهش اعتماد بینالمللی به ایالات متحده و توانمندی آن در مدیریت مسائل جهانی میانجامد. بسیاری از رهبران جهان معتقدند که چنین سیاستهایی بیشتر از آنکه به حل مشکلات کمک کند، به بحرانها دامن میزند.
تأثیرات منفی در روابط با متحدان
روش ترامپ در سیاست خارجی باعث آسیب دیدن روابط ایالات متحده با بسیاری از متحدانش شده است. در حالی که در گذشته روابط مبتنی بر همکاری و مشورت با کشورهایی چون اتحادیه اروپا و ژاپن وجود داشت، ترامپ با تهدیدات مداوم، این روابط را به چالش کشید و موجب بیاعتمادی و سردی روابط شد. چنین رفتارهایی نشاندهنده مشکل اساسی در رویکرد ترامپ به روابط بینالمللی است.
اثر منفی در تجارت جهانی
در سیاستهای اقتصادی و تجاری، ترامپ بهویژه در زمینه تعرفهها و محدودیتهای تجاری با چین و سایر کشورهای صنعتی، رویکردی تحریمی اتخاذ کرد. این سیاستها اگرچه ممکن است به نفع اقتصاد آمریکا در کوتاهمدت باشد، اما در بلندمدت میتواند به روابط تجاری و اقتصادی با دیگر کشورها آسیب بزند و حتی موجب بحرانهای تجاری جهانی شود.
نتیجهگیری از نواقص رویکرد ترامپ
در نهایت، انتقاداتی که فریدمن مطرح میکند، به این نکته اشاره دارد که سیاستهای ترامپ به دلیل نبود تحلیلهای دقیق و تمرکز بر نتایج فوری، نمیتواند در برابر مشکلات پیچیده جهانی پایدار و مؤثر باشد. این رویکردهای کوتاهمدت، اگرچه در ظاهر میتوانند تأثیرگذار باشند، اما نمیتوانند بر اساس واقعیتها و چشماندازهای بلندمدت به نتایج مطلوب دست یابند.
نیاز به رویکردهای جدید
به گفته فریدمن، برای دستیابی به راهحلهای مؤثر و پایدار، ایالات متحده باید از سیاستهای منفعلانه و فشارهای یکجانبه فاصله بگیرد و به رویکردهای مبتنی بر همکاری و تفاهم بینالمللی روی آورد. این امر مستلزم تغییر نگرش در سیاستگذاریهای داخلی و خارجی است تا بتوان در دنیای امروز به موفقیتهای واقعی و ماندگار دست یافت.